شيخ حسين انصاريان
283
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
قوى اميد تغيير وضع و دستور جديد خداوند را داشت . شبى در خواب ديد كه از جانب پروردگار مأموريت يافته كه فرزندش اسماعيل را ذبح كند ! ابراهيم يقين داشت كه رؤياى انبيا ، خواب پريشان و وساوس و پندارهاى موهوم نيست و معتقد بود كه حقيقتى است كه در خواب به او الهام شده و براى انجام آن بايد بدون كم و كاست به پا خيزد و اقدام كند : قربان كردن فرزند ! سر بريدن همان اسماعيل كه خداوند به او عنايت كرده است ! بايد انديشيد كه اين كار چه اندازه دشوار و سخت است ، كدام پدر مىتواند خود را راضى و حاضر كند كه سر فرزندش را به دست خود ببرد ؟ كدام دلى است كه از اين انديشه فرو نريزد ؟ و كدام دستى است كه توانايى چنين كارى داشته باشد و نلغزد و از كار نيفتد ؟ ! انجام اين گونه فرامين جز آثار ايمان و نمودهاى عقيده و اعتقاد به حقّ و حقيقت نمىتواند باشد . اين محنت كوهها را در هم فرو مىريزد و جانها را زير و زبر مىكند اما ابراهيم بزرگ هيچ گونه تزلزل و سستى به خود راه نمىدهد . او خدا را بزرگتر از هر چيز و مقدم بر كل هستى مىداند و رضاى او را بر رضا و ميل خود ترجيح مىدهد . اسماعيل اندك اندك جوانى برومند و با نشاط و قوّت شده بود ، بازوان ستبر و شانههاى پهن و پيشانى بلندش جان پدر پير را قوّت و نيرو مىبخشيد ، اما چه كند ، مأمور شده او را قربان كند . پدر فرمان الهى را به پسر گفت تا او را هم از سرنوشت عجيب و شگفتانگيزش كه از تولد گام به گام همراه او بود آگاه سازد . اسماعيل چون سخن پدر را شنيد بدون تأمل اظهار رضايت كرد و خود را تسليم نمود . اين چه تربيت و ايمان محكمى بود كه به اين صورت و با آن رضامندى و چهرهء گشوده ، از مرگ به خاطر اطاعت فرمان خدا استقبال مىشد ؟ خدا خود داناتر است .